تبلیغات
بسیج دانشگاه شهیدمطهری تهران واحدخواهران
با وارث غدیر پیمان وفا می بندیم
اللهم صل علی محمّد و آل محمّد

شما معلم اخلاق جامعه باشید. امام خمینی

ان شاء الله ارائه نظر فراموش نشود
ان شاء الله ارائه نظر فراموش نشود

بی تابم...

بی تاب و بی قرار...

حال دلم ابریست...حال چشمانم بارانی...

جا مانده ام... وقتی وداع می کند...

حلالیت می طلبد...

و وقتی.. التماس دعا می گویم...

غبطه می خورم به سعادتش..

به حال این روز هایش...

به زمزمه هایش...

به بغضش برای دیدن حرم، و ضریحی که ندیده، اما قرار است ببیند...

چون سعادت دارد و دعوت شده... چون دعایش اجابت شده...

دیده بودم اشتیاقش را...

وقتی که اربعین سال گذشته با حسرت، رفقایش را بدرقه می کرد...

و از اعماق قلبش التماس دعای زیارت می کرد...

امسال او هم رفت...

رفت و پیوست به خیل عشاق ارباب...

اما من چه؟

باز هم جا مانده ام...

باز هم سعادت نداشتم...

دوستانم رفتند...جا ماندم...با دلی سوخته..

می سوزم و آب میشوم وقتی عشق و اشتیاق وصل به ارباب را در آن جاده طولانی میبینم (البته از فاصله بسیار دور و از قاب تلویزیون..)

وقتی میبینم پایشان تاول زده اما بی قرار وصل اند...

مسیر را نمی بینند، مقصد نهایت آرزوست...

دیدن آن دو گنبد و آن خیابان بینِ دو حرم نهاااایت عشق است..

خدایااااا

توفیق زیارت را روزی ام قرار بده که بی تابم و دل تنگ...




برچسب‌ها: کربلا , اربعین , جا مانده , عباس , یا حسین , زیارت اربعین ,
ان شاء الله ارائه نظر فراموش نشود


شهید رضا دهقان

محمدرضا دهقان از دانشجویان بسیجی مدرسه عالی شهید مطهری به شهدای مدافع حرم پیوست.
دهقان طی عملیات مستشاری در منطقه حلب سوریه به شهادت رسیده است و صبح دیروز دوشنبه 25 آبان‌ماه ساعت 9 صبح با حضور اقشار مختلف مردم، خانواده معظم شهدا، بسیجیان حوزه‌های بسیج مناطق 9 و 10 تهران از مقابل مسجد صادقیه واقع در خیابان خوش جنوبی، بین خیابان هاشمی و بوستان سعدی برگزار شد.

یکر مطهر شهید پس از تشییع بر روی دستان مردم ولایتمدار تهران و اقامه نماز، برای خاکسپاری به سمت امام‌زاده علی‌اکبر چیذر منتقل شد و در آنجا به خاک سپرده شد.

پیکر مطهر این شهیدان روز جمعه وارد کشور شد که خانواده این شهدا نیز دو شب گذشته در معراج شهدای مرکز با پیکر مطهر شهدایشان دیدار کردند.




ان شاء الله ارائه نظر فراموش نشود

امروز 13 آبان است


13 آبانی که پس از چندین سال تلاش و تقلا و دست و پا زدن‌های برخی اشخاص و جریانات برای حذف شعار "مرگ بر آمریکا" قرار است یک بار دیگر ثابت کند که "مرگ بر آمریکا" زنده است! هم به آمریکا ثابت کند و هم به آمریکاپرستان!
آنها پاسخی برای این سؤال ندارند که وقتی آمریکا همان آمریکای سابق است، چرا ما نباید "مرگ بر آمریکا" بگوییم؟! اما ما دلایل متعدد داریم برای "مرگ بر آمریکا" گفتن!
ما مرگ بر آمریکا می‌گوییم :
 به ‌خاطر حمایت از اشغال ایران توسط شوروی و انگلیس در شهریور سال 20
 به ‌خاطر کودتای 28 مرداد در سال 32
 به ‌خاطر قربانی شدن دانشجویان ایرانی به پای رئیس‌جمهور وقت آمریکا در 16 آذر سال 32
 به‌ خاطر حمایت از محمدرضا شاه قاتل و دیکتاتور پهلوی
 به ‌خاطر قانون کاپیتولاسیون و تحقیر و وحشی دانستن مردم ایران
 به ‌خاطر تأسیس سازمان خونخوار و مخوف ساواک
 به‌ خاطر تبدیل سفارت خود به لانه جاسوسی
 به ‌خاطر مصادره و غارت اموال و دارایی‌های ایران
 به‌ خاطر حمله نظامی به طبس
 به ‌خاطر کودتای نوژه
 به ‌خاطر حمایت همه‌جانبه سیاسی و تسلیحاتی از حمله صدام خبیث به ایران
 به ‌خاطر حمله موشکی به هواپیمای مسافربری ایران و قتل‌عام 300مسافر بی‌گناه
 به ‌خاطر حمله نظامی به نفت‌کش‌ها و سکوهاى نفتى ایران
 به‌ خاطر حمایت سیاسی و مالی از منافقین
 به‌ خاطر تلاش و طراحی و تصویب بودجه برای براندازی جمهوری اسلامی
 به‌ خاطر وضع تحریم‌های ظالمانه علیه ملت ایران
 به‌ خاطر تهدیدهای مکرر به حمله نظامی به ایران
 به ‌خاطر توهین‌های متعدد به ایران و ایرانیان
 به ‌خاطر ترور دانشمندان هسته‌ای ایران
 به ‌خاطر تولید فیلم‌ها و سریال‌های ضد ایرانی و ضد اسلامی
 به‌ خاطر حمایت از رژیم کودک‌کش و غاصب صهیونیستی
 به‌ خاطر حمایت از آل‌سعود آدم‌کش و جنایتکار
 به ‌خاطر حمایت از تروریست‌های تکفیری
 به ‌خاطر ایجاد داعش و کمک نظامی و تسلیحاتی به تروریست‌ها
این همه دلیل برای مرگ بر آمریکا گفتن کافی نیست؟!



ان شاء الله ارائه نظر فراموش نشود


عبید الله بن حرّ جعفی از اشراف کوفه بود و خیلی هم مرد مقتدر و گردن کلفتی بود. امام حسین شخصاً در قصر بنی مُقاتل به خیمه‌اش می‌رود. عجیب این است که امام حسین شخصاً می‌رود.

وقتی امام حسین به عبید الله بن حرّ می‌گوید که بیا ما را کمک کن! او می‌گوید: من اصلآً از کوفه بیرون نیامدم مگر این که می‌خواستم در این مشکل دچار فشار نشوم. یعنی می‌دانم تو بر حق هستی و آنها بر باطل هستند و اگر من آنجا بمانم و حق را حمایت نکنم، برای من زشت است؛ برای همین از کوفه بیرون زدم که به این بلا مبتلا نشوم. خیلی روشن و صریح حرفش را زد و اصل مطلب را گفت. بعد هم به حضرت گفت: من اسبی و شمشیری دارم که به شما می‌دهم. امام حسین(علیه‌السلام) هم می‌گوید «لا حاجه لی الی فرسک و سیفک» من اینها را نمی‌خواهم. امّا چیزی به تو می‏گویم، از این بیابان دور شو! از ما فاصله بگیر! چون اگر کسی داد غربت من را بشنود و من را یاری نکند، هلاک خواهد شد.

حالا ببینید این فرد عثمانی مسلک چه جوابی به حضرت می‌دهد؟ گفت: امیدوارم که من به این مسأله مبتلا نشوم که داد تو را بشنوم و یاری‌ات نکنم! پس او حق و باطل را کاملاً می‏شناخت. امام حسین رفت، او هم دنبال کار خودش رفت.

...

بعداً که صحنه کربلا تمام شد، عبیدالله بن زیاد می‌خواست اهل بیت را به شام بفرستد. مجلسی آراست و تمام اشراف کوفه را دعوت کرد، نگاه کرد دید عبید الله بن حرّ جعفی نیست، دید این مرد متشخّص در مجلس حضور ندارد. سؤال کرد عبید الله کجا است؟ کسی نمی‏دانست. چند روز که گذشت، عبید الله بن حرّ جعفی پیش ابن زیاد رفت. ابن زیاد گفت: کجا بودی؟ گفت: مریض بودم. گفت: دلت مریض بود یا بدنت؟ گفت: دل مریض نمی‌شود. ابن زیاد می‏خواست بگوید که آیا تو از مسلکت برگشتی و در دلت به امام حسین علاقه پیدا کرده‏ای؟! می‏خواست به او سرکوفت بزند، او هم مقابلش ایستاد و گفت: دل هیچ وقت مریض نمی‌شود. آن‏چه که در دلم از قبل بوده است، هنوز هم هست. تن مریض می‌شود که خوب هم شدم.

همین که ابن زیاد رویش را برمی‌گرداند به این طرف مجلس، یک وقت می‌بیند عبید الله بن حرّ جعفی نیست، دنبالش رفتند دیدند سوار اسبش شده است دارد می‌تازد و می‌رود. همین عثمانی به خانه یکی از دوستانش رفت، عده‌ای را جمع کرد، بلند شدند و به کربلا رفتند. همین کسی که در مقابل امام حسین گفت «من تو را یاری نمی‌کنم» به زیارت حضرت می‌رود.

اگر ما بگوییم اولین زائر امام حسین(علیه‌السلام) بعد از شهادت حضرت، همین عبیدالله بن حرّ جعفی است، از نظر تاریخ خلاف نگفتیم، نوبت به جابر نمی‌رسد. به کربلا رفت، شاعر هم بود، شروع کرد مرثیه گفتن

دلهایی که فطرتشان دست نخورده بودند، همه مجذوب حسین(علیه¬السلام) بودند. نسبت به این خاندان شناخت داشتند. این را قبول دارم که از نظر عمل در پایداریشان متزلزل شدند، امّا نسبت به امام شناخت داشتند.

 

عده¬ای برای حفظ امور دنیایی¬شان وارد عمل نشدند و حمایت نکردند، امّا عده¬ای مرد و مردانه پایش ایستادند و گفتند هرچه می¬خواهد بشود بشود. به تعبیر ما «کالجبل الراسخ لا تحرکها العواصف»

 

آیت الله مجتبی طهرانی

 




ان شاء الله ارائه نظر فراموش نشود


من خیلی اوقات فکر کرده ‏ام مقاله‏ ای تحت عنوان «نیم‏ها» بنویسم که خیلی چیزها وجود ناقصش خطرش بیشتر از عدم محض است. می ‏گویند غزالی راجع به علم این حرف را زده و گفته است: «هر چیزی وجود ناقصش به از عدم محض است مگر علم که وجود ناقصش بدتر از عدم محض است» و ریشه این حرف معلوم است. .

آدمی که هیچ عالم نیست، چون می ‏داند عالم نیست لااقل در مقابل عالم تسلیم است. مثل کسی که طبیب نیست و می‏ داند که طبیب نیست، دیگر لااقل در مقابل طبیب تسلیم است و در نتیجه از وجود طبیب بهره می‏ برد.ولی نیمچه طبیب چون خودش را طبیب می‏ داند تسلیم یک طبیب نیست، می‏ خواهد از همان علم ناقصش استفاده کند، در نتیجه به جای سود زیان می ‏برد.

از همین جا بروید سراغ نیمچه مجتهدها و نیم روشنفکرها و نیم‏های دیگر، اینهایی که یک چیزکی می ‏دانند...ُ چیزکی می ‏دانند و چیزها نمی‏ دانند!
اتفاقاً اینها خطرشان بیشتر است. چهارتا شعار می‏ شنوند، بدون اینکه متعمق بشوند و درست فکر کنند و دریابند؛ می‏ بینید این چهارتا شعار اینها را از جا حرکت‏ می ‏دهد (استاد مطهری، فلسفه تاریخ، ج1،ص 112).




ان شاء الله ارائه نظر فراموش نشود


همه ی گلوله های جنگ نرم خمپاره شصته

نه سوت داره نه صدا وقتی می فهمیم اومده که می بینیم :

فلانی دیگه هیئت نمی آد 

فلانی دیگه چادر سرش نمی کنه . . . 

 

شهید_حجت_الله_رحیمی 

 






ان شاء الله ارائه نظر فراموش نشود



اگه میخوایم شهید بشیم،
اگه خیلی دوس داریم به اجر شهادت برسیم،
اگه آرزوی شهادت داریم،
دعا نکنیم جنگ بشه...
بریم مثل شهدا گناه کنیم...
گناه کنیم، تا زمینه شهادت برامون فراهم بشه...
ولی مثل شهدا گناه کنیم، نه مثل من نه مثل رفقامون توی خیابون...
راوی میگه: شهید حسین قجه ای فرمانده گردان سلمان یه دفتر داشت هر روز گناهاشو توش می نوشت، یه مدت دفترش دست من بود گرفتم نگاه کردم، دیدم یه روز یکی دو خط زیاد نوشته بود، گفتم عجب گناه بزرگی کرده حسین که اینجا نوشته...
دیدم نوشته میخوام برم دو رکعت نماز بخونم استغفار کنم، از ساعت 10 تا 10:10` با بچه ها الکی خندیدیم، ده دقیقه از وقت خدا رو ضایع کردیم، وقت خدارو ما تلف کردیم...
راوی میگه: بیاید مثل بچه ی 15 ساله ای گناه کنیم که تازه نماز بهش واجب شده بود تو اردوگاه کارون شب نمیتونستی راه بری از بس قبر کنده بودن بچه ها تو اردوگاه، شبا میرفتن میشستن تو این قبرها زیارت عاشورا میخوندن، نماز شب میخوندن و...
که چی؟ که خدایا گناهای منو ببخش...
آخه یه بچه 15 ساله چه گناهی داره، گیر میدادیم بهش مگه گناه تو چیه که انقدر گریه میکنی، زار میزنی خدایا گناهای منو ببخش؟
میگفت دیشب میخواستم نماز شب بخونم، خواب موندم...
نماز ظهرمو اول وقت نخوندم...
این گناه یه بچه بسیجیه تو خط مقدمه دیگه...نه...
.
.
یادمان باشد عکس شهدا را ببینیم، عکس شهدا عمل نکنیم!!
زیبا ترین دعایی که میتونیم برای اطرافیانمون بکنیم بهترین آرزو > شهــــــــادت!!



 

 


آخرین مطالب