تبلیغات
بسیج دانشگاه شهیدمطهری تهران واحدخواهران - ناگفته‌هایی از طوفان شن طبس
با وارث غدیر پیمان وفا می بندیم
اللهم صل علی محمّد و آل محمّد

شما معلم اخلاق جامعه باشید. امام خمینی

ان شاء الله ارائه نظر فراموش نشود

به بهانه سالروز شكست توطئه آمریكایی علیه ایران در طبس

به گزارش نورنیوز،حادثه صحرای طبس یك حادثه به یادماندنی است كه در روز ‌5 اردیبهشت سال ‌1358در منطقه ای از صحرای طبس اتفاق افتاد كه در این حادثه كه نمودی از قدرت بی‌همتای خداوند برای شكست دشمنان ایران و اسلام بود، نظامیان آمریكا با تجهیزات آن همگی با قدرت خداوند نابود شدند.
حسن شكیبی  یكی از اعضای كمیته انقلاب اسلامی طبس در سال ‌1358 بود كه در زمان بروز اتفاق در صحرای طبس اولین فردی بود كه برای بازرسی منطقه اعزام شد.
وی در سایت ساجد می‌گوید: یك سال از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته بود و من مشغول تحصیل و به صورت داوطلبانه عضو كمیته انقلاب اسلامی طبس بودم. صبح حدود ساعت ‌4 مشغول درس خواندن بودم كه یك نفر آمد به درب منزل ما و از من خواست كه سریع به كمیته بروم. در آن زمان مهندس اخوان سرپرست كمیته انقلاب طبس بود و به من گفت ماموریتی است و سریع باید برویم ومن را به دلیل اینكه فعالیتهایی در زمینه ورزشهای رزمی داشتم و آموزشهای پارتیزانی را نیز قبلا دیده بودم با خود به همراه برد.

بلافاصله با یك خودرو سیمرغ كه از واحد اكتشاف معدن زغال سنگ در اختیارمان گذاشته بودند حركت كردیم و این هم مجهزترین خودرو طبس بود. ژاندارمری طبس هم با ‌4 سرباز ‌3 درجه دار و یك راننده همراه ما حركت كردند. تا محل حادثه ‌162 كیلومتر جاده خاكی بود؛ اما خودرو ژاندارمری نمی‌توانست با سرعت زیاد حركت كند و بنابراین ما در كمتر از ‌1.5 ساعت خود را در ساعت ‌7 و ‌30 دقیقه صبح به محل حادثه رساندیم.

در موقع ورود ما به محل حادثه در ‌2 كیلومتری محل حادثه مستقر شدیم و ‌5 دستگاه هلی كوپتر سالم نظامی و یكی روشن و ‌4 دستگاه دیگر سالم وخاموش بود را درصحرا دیدیم.

احمد حبیبی، غلامحسن رحیمی، رمضان رحیمی، اكبر قاضی،راننده مرحوم علی غلامی؛ ‌5نفر دیگر حاضر در منطقه بودیم. در آن زمان تعداد اسلحه‌های موجود در كمیته طبس ‌7 عدد ژ-3 بود كه ‌4 قبضه آن خراب و ‌3 قبضه آن نیمه سالم و تعداد اندكی برنو و تعداد ‌180 عدد فشنگ ژ-3 بود كه این مهمات قدرتمندترین نیروی دفاعی طبس بود كه می خواست برود با ارتش مجهز و تا دندان مسلح آمریكا درگیر شود.

یك فروند هواپیمای C-130 پر از مهمات بود كه با یك هلیكوپتر باهم برخورد كرده و در حال سوختن بودند تعداد زیادی تورهای استتار، كپسولهای بزرگ انفجاری، جیپ نظامی و موتور كراس در محل بود و منطقه وسیعی با چراغ محدوده فرود هواپیما را مشخص كرده بود.

قرار شد یك نفر نزدیك برود و محل را شناسایی كند زیرا معلوم نبود نیروهای آمریكایی در منطقه حضور دارند یا خیر؟ البته در آن زمان ما نمی دانستیم اینها نیروهای آمریكایی هستند زیرا هیچگونه علامت و نشانه‌ای از آمریكایی بودن هواپیماها و هلی كوپترها وجود نداشت.

من به عنوان اولین نفر به همراه مرحوم غلامی با یك قبضه ژ-3 منطقه را بازرسی كردیم و هیچ نیروی نظامی را در منطقه ندیدیم و تعدادی تیربار كالیبر ‌50 با قطار فشنگ از داخل دربهای جلوی هر كدام از هلیكوپترها بیرون بود. درب انتهایی هلیكوپترها هم باز بود و داخل بعضی از هلی كوپترها خودور بود.

بعد از شناسایی اولیه به محل همكاران در فاصله ‌2 كیلومتری برگشتیم و نیروی ژاندارمری تازه به محل رسیده بود كه به همراه هم در آنجا مستقر شدیم. با توجه به عدم ارتباط دو گروه كوچك نظامی با سایر مراكز مسئولان دو گروه تصمیم گرفتند تعدادی به صورت مشترك كمیته و ژاندارمری با پای پیاده هواپیماها رامورد شناسایی قرار دهند.

در زمان عملیات هلیبرد آمریكا برای نجات گروگانها، جاسوسی با نام مستعار محمد زمانی كه ایرانی بود و ‌60 سال سن داشت به طبس فرستاده شده بود و به عنوان نماینده مهندس بازرگان نخست وزیر ایران ‌40 روز مانده به حمله آمریكائیها در طبس مستقر شده بود و هر روز با ماشین یكی از ادارات تحت عنوان اینكه برای شناسایی معادن به كویر می رود منطقه را شناسایی و بررسی می كرد و این مطلب نیز در كتاب ‌444 خاطرات كارتر عنوان شده است. بد نیست گفته شود؛ تا كنون هیچكس نسبت به محاكمه و بازجویی این فرد اقدامی انجام نداده و وی بلافاصله بعد از شكست حمله نظامی آمریكا در طبس ناپدید شد.

با وجود حضور نیروهای ژاندارمری اما تنها ‌5 نفر از نیروهای كمیته انقلاب به صورت سازماندهی شده به مقصد هلیكوپترها كه در فاصله ‌100 متری از یكدیگر نشسته بودند برای شناسایی حركت كردیم. هیچكدام از نیروهای ژاندارمری حاضر به حضور در این گروه شناسایی نشدند. ما پنج نفر هر كدام به سمت یكی از هلیكوپترها رفتیم كه یك دستگاه آن روشن بود.

طبق اظهارات كارتر رئیس جمهور وقت آمریكا، رادار آن هلیكوپتر روشن كلیه حركات ما را در منطقه طبس ارسال می‌كرده است كه این موضوع در اسناد دانشجویان پیرو خط امام و اعترافات كارتر آمده است.

متاسفانه در ایران حكومت وقت یعنی بنی صدر با مرحوم بهشتی به شدت درگیر و سیاست زدگی خاصی كشور را فرا گرفته بود. گروه‌های التقاطی هم به شدت نظام را آزار می دادند زیرا بنی صدر هم مخالف روحانیت و مخصوصا كمیته انقلاب اسلامی بود. در نتیجه توجه دولتمردان به خارج كشور و امور بین الملل و مخصوصا سیاست ها خارجی در آن زمان بسیار ضعیف بود و گرنه رویدادهایی كه در آمریكا رخ می داد نشان می‌داد كه یك كار نظامی علیه ایران انجام خواهد شد.

در زمان انقلاب اسلامی درسال ‌57 كارتر رییس جمهور ایالت متحده آمریكا بود و در همان زمان و بعد از افشای ادامه جاسوسی آمریكائیها در ایران تحت عنوان سفارت آمریكا، تعدادی از دانشجویان مسلمان اقدام به تسخیر لانه جاسوسی كردند كه حضرت امام خمینی (ره) به شدت مورد تایید قرار دادند و دانشجویان را تشویق كردند. از آنجا كه كارتر دو ضربه مهلك از سوی ایرانیان یكی از دست دادن حكومت پهلوی و دیگری تسخیرلانه جاسوسی خورده بود، حال باید برای پیروزی درانتخابات این گروگانها را آزاد می كرد.

كارتر گروهی را كه در جنگ های ویتنام موفق بودند گروگانها را از داخل پادگانهای نظامی و درحال آماده باش سالم بیرون بیاورند را مامور آزاد سازی گروگانهای خود در ایران كرد و ساعتهایی هم بیشتر تا شروع انتخابات باقی نمانده بود و این مسئله برای كارتر بسیار حیاتی بود. این گروه ‌6 ماه در صحرای نوادا آموزش دیده بودند و دراین صحرا دقیقا مطابق ساختمانها و راه های ایران ایران ساختمان و راه ساخته و صدها مانور كرده و آموزش دیده بودند.

‌400 هواپیما از طریق ناو هواپیمابر نیكسون وارد خلیج فارس شده و آماده بمبباران ایران بودند. گروه مستقر در طبس مسیرهای آمریكا، اسرائیل، مصر، عمان و سپس كرمان را طی كرده بودند و در آن زمان ‌17 استان درایران كلیه پدافندها و رادارهای آنها جمع شده بود و استانهای ساحلی، كرمان، خراسان، سیستان وبلوچستان، سمنان، تهران و تعدادی دیگر از استانها به حالت یك كودتای خزنده توسط افسران رژیم پهلوی كه در ارتش ایران باقیمانه بودند پدافندهای هوایی و رادارها را جمع‌آوری كرده بودند و آمریكائیها هیچگونه مانعی برسرراهشان نبود.

در هنگام شناسایی اولیه غرش هواپیماهای F-14 نیروی هوایی ارتش ایران را بالای سرمان شنیدیم كه شروع به تیراندازی به سمت ما كردند كه در آن زمان به محل استقرار اولیه عقب نشینی كردیم.

در مرحله بعد گروهی از نیروهای مردمی با تفنگهای شكاری نزد ما آمده و خواستند تا برای مبارزه با این نیروهای متجاوز اقدام كنند. كه در مرحله شناسایی، دوباره هواپیماها به ما حمله كرده و منطقه استقراری را بمباران كردند. كلیه نیروها به جز من به محل قبلی برگشتند و من بسیار اصرار داشتم به جمع آوری اسلحه ها و اسنادی كه روی زمین ریخته بود.

شب وقوع حادثه هلیكوپترها در كرمان سوختگیری كرده و در طبس مستقر می شوند كه همان زمان با طوفانی كه هر از چند گاهی در كویر می وزد مواجه می شوند البته تا آن زمان عملیات تغییری نكرده بود و قرار بر ترك منطقه نبود. در همان شب دو دستگاه تانكر بنزین از سمت یزد به طبس در حال حركت بودند كه به محض پیدا شدن این دو دستگاه یكی از تفنگداران امریكایی با موتور تریل و اسلحه به سمت تانكر می رود و خودرو را به رگبار می بندد كه راننده بلافاصله از ماشین خارج شده و خود را به ماشین پشت سری میرساند بعد از این جریان یك دستگاه اتوبوس به محل حادثه رسیده و با تفنگداران آمریكایی مواجه می شود كه آنها اتوبوس را به خارج از جاده هدایت كرده و در آنجا مسافران را پیاده كرده و مورد اهانت و ضرب و شتم قرار می دهند.

در حالی كه دستان مسافران از پشت بسته شده بود و فریاد الله اكبر و یا امام زمان و یا امام رضا به فریادمان برس سر می داند انفجار بسیار مهیبی در بیابان رخ می دهد كه آن انفجار ناشی از برخورد هلیكوپتر با هواپیمای C-130 بود.علت این برخورد نیز طوفان شن و عدم دید خلبان‌ها بوده است. بعد از انفجار، نیروهای امریكایی با هلیكوپترهای سالم به عمان برمی گردند.

در واقع شكست نظامی آمریكا در این لحظه صورت می گیرد و این در حالی است كه كارتر در اتاق فرماندهی مشغول هدایت عملیات بوده و لحظات زیادی تا انتخابات ریاست جمهوری باقی نمانده بوده است و هر لحظه به مردم امریكا پیام می داد كه هرچه سریعتر گروگان‌های آمریكایی را نجات خواهم داد.

‌9 آمریكایی در هواپیما در حال سوختن بودند و من برای نجات آمریكاییها در كنار هواپیما هرچه تلاش كردم فایده ای نداشت.در آن لحظه هیچگونه ارتباطی با جاهای دیگر نداشتیم و تنها وسیله ارتباطی ما خودروهای محلی و مردم بودند.من مرتب نامه می نوشتم و حدود ‌14 بار تلگراف زدم و تمام این اسناد در پاسگاه دیهوك طبس موجود است چون تنها پاسگاهی كه بین طبس و مشهد ارتباط داشت پاسگاه دیهوك بود كه به بیرجند مخابره می شد.

در نامه ها ذكر می كردم كه ما در اینجا مستقریم و كاملا هواپیماها را در محاصره قرار داده‌ایم و اسناد و اسلحه‌ها و مهمات در اختیار ماست و هیچگونه نیروی نظامی خارجی در منطقه نیست؛ اما بنی صدر به تلگراف‌های من هیچگونه توجهی نكرد و سرهنگ باقری فرمانده نیروی هوایی ارتش را با هواپیماهای جنگنده مامور شناسایی و انهدام اسناد و مدارك آمرییكائیها كرد كه این فرد بعدا اعدام شد. بعد از ظهر بالغ بر ‌50 نفر از نیروهای كمیته انقلاب طبس به سرپرستی مرحوم حجت‌الاسلام حیدری به منطقه آمدند. بعد از ایشان تیمسار سهرابی فرمانده وقت ژاندارمری بیرجند و در حال حاضر مشاور فرماندهی كل قوا به منطقه آمدند و ماتحت امر ایشان قرار گرفتیم.

مقرر شد از محل استقرار قبلی حركت كرده و با عبور از میان هوا‍پیماهای آمریكایی در دو كیلومتری بعد از آن مستقر شویم.

پس از مشاوره‌های نظامی زیاد ناگهان طوفان سهمگینی مجددا منطقه را فرا گرفت و در حال نزدیك شدن به ما بود. با توجه آشنایی بنده به طوفانهای كویری، پس از اعلام خطر به حاضران تصمیم گرفتیم از منطقه عبور نموده و در سمت طبس درمیان تپه ماهور ها مستقر گردیم. هنگام حركت حدود ساعت‌7:30 بعد از ظهر با اولین گروه اعزامی سپاه یزد شامل ‌4 نفر پاسدار و یك راننده به یك دستگاه استیشن سیمرغ آبی رنگ مواجه شدیم و بعد از گذشت ‌12 ساعت از حضور ما در منطقه در هنگام غروب اولین ماشین پاسدار به فرماندهی شهید منتظر قائم به محل رسیدند.

فرمانده سپاه استان یزد شهید محمد منتظر قائم كه از انقلابیون دوران مبارزات علیه طاغوت و فردی بسیار باهوش بود تقاضای اطلاعات مربوط به حادثه را از اینجانب كرد. پس از عزیمت بنده به داخل خودروی ایشان قریب به ‌10 دقیقه ایشان سوالاتی را مطرح نموده و من كلیه مشاهدات خود را طی ‌12 ساعت گذشته برای ایشان و همراهان وی بازگو كردم.

توقف كوتاه ما منجر به رسیدن طوفان شدید شن شد كه در این موقعیت هیچ جایی قابل شناسایی نبود و كلیه خودروهای اعزامی از طبس به محل تصمیم گیری و یا به اولین پاسگاه ژاندارمری سابق مستقر در ‌40 كیلومتری محل حادثه به نام پاسگاه رباط خان رفتند. ‌15 دقیقه تلاش ما در میان طوفان باعث گردید كه ما دقیقا در میان غبار و تاریكی مغرب در كنار هواپیماها باشیم.

شهید محمد منتظر قائم اصرار كرد بنده به همراه ایشان برای خارج كردن اسناد نظامی آمریكا داخل هواپیماها برویم پس از تست ابتدایی تله انفجاری، دو نفری وارد هواپیما شدیم و مقدار زیادی اسناد جمع آوری و تحویل محمد منتظر قائم كردم.

یكی از اسناد بسته بزرگ پول جدید هزارتومانی تازه چاپ بود كه با كاغذ كاهی بسته بندی شده بود. ایشان به محض باز كردن پوشش پول‌ها به من اعلام كرد اسكناس‌ها تقلبی بوده و توسط آمریكا به چاپ رسیده زیرا بنابر اطلاعاتی كه دارم از ابتدای انقلاب تا كنون ما در كشور چاپ اسكناس نداشته‌ایم.

در حال گفت‌وگو بودیم كه غرش مجدد هواپیماها كه حاكی از حمله قریب الوقوع آنها بود به گوش رسید و شروع به بمباران منطقه كردند، شهید محمد منتظر قائم بر اثر تركش بمباران در ناحیه سینه مجروح و دست راست وی قطع و به مقام شهادت نائل شد. همچنین ‌4 نفر از همراهان وی مجروح شدند و من به دلیل آنكه در جوب كنار جاده حالت نظامی گرفته بودم فقط برای مدت ‌20 دقیقه دچار موج انفجارشدم.

از آنجا كه من مسلط به رانندگی با ماشین سیمرغ نبودم از تنها راننده موجود در منطقه خواستم تا ماشین را از منطقه دور كند و دو نفری ‌500 متر از منطقه فاصله گرفتیم.

بلافاصله در تاریكی شب و ایستادن درمحل مورد نظر مجددا یكی از جنگده های نیروی هوایی به خودوری ما حمله كرد و من از داخل خودرو به سمت هواپیمای مزبور تیراندازی كردم سپس برای جمع آوری مجروحین و شهدای احتمالی به محل حادثه برگشتیم و در حالی كه با چراغ خاموش حركت می كردیم یك دستگاه جیپ نظامی آمریكایی با چراغ خاموش با ما برخورد كرد كه یكی از پاسداران قادر به رانندگی، خودروی آمریكایی ها را برداشته و به سمت ما آمده بود. بنابراین با دو دستگاه خودرو برای جمع‌آوری مجروحین به محل حادثه برگشتیم.

مجروحین را بلافاصله به بیمارستان شهید سیدمصطفی خمینی طبس منتقل كردیم. با اعلام نیازمندی به خون مردم ایثارگر طبس با تجمع در بیمارستان مبادرت به اهدای خون كرده و سپس با یك دستگاه ‌آمبولانس برای حمل پیكر شهید منتظر قائم به محل حادثه رفتم. در حال عزیمت بودم كه مجددا متوجه حضور هواپیماهای گشت زنی كه مرتبا با منور، منطقه را روشن می‌كردند شدم. ناچار با وجود فرماندهی در منطقه و بلاتكلیفی نیروهای نظامی تازه وارد از شهرهای مختلف از جمله تربت حیدریه،فردوس، گناباد،بیرجند و كرمان پیكر و برخی از قطعات جدا شده بدن شهید منتظر قائم را شبانه به طبس فرستادیم.

حسن شكیبی به دلیل حضور از ابتدا و آشنایی با كویر در آن زمان به عنوان مسئول نیروهای نظامی مردمی كه بالغ بر ‌250 نفر بوده و در شعاع ‌500 متری حادثه مستقر بودند؛ شده بود.

بالای سرمان شنیدیم كه شروع به تیراندازی به سمت ما كردند كه در آن زمان به محل استقرار اولیه عقب نشینی كردیم.

در مرحله بعد گروهی از نیروهای مردمی با تفنگهای شكاری نزد ما آمده و خواستند تا برای مبارزه با این نیروهای متجاوز اقدام كنند. كه در مرحله شناسایی، دوباره هواپیماها به ما حمله كرده و منطقه استقراری را بمباران كردند. كلیه نیروها به جز من به محل قبلی برگشتند و من بسیار اصرار داشتم به جمع آوری اسلحه ها و اسنادی كه روی زمین ریخته بود.

شب وقوع حادثه هلیكوپترها در كرمان سوختگیری كرده و در طبس مستقر می شوند كه همان زمان با طوفانی كه هر از چند گاهی در كویر می وزد مواجه می شوند البته تا آن زمان عملیات تغییری نكرده بود و قرار بر ترك منطقه نبود. در همان شب دو دستگاه تانكر بنزین از سمت یزد به طبس در حال حركت بودند كه به محض پیدا شدن این دو دستگاه یكی از تفنگداران امریكایی با موتور تریل و اسلحه به سمت تانكر می رود و خودرو را به رگبار می بندد كه راننده بلافاصله از ماشین خارج شده و خود را به ماشین پشت سری میرساند بعد از این جریان یك دستگاه اتوبوس به محل حادثه رسیده و با تفنگداران آمریكایی مواجه می شود كه آنها اتوبوس را به خارج از جاده هدایت كرده و در آنجا مسافران را پیاده كرده و مورد اهانت و ضرب و شتم قرار می دهند.

در حالی كه دستان مسافران از پشت بسته شده بود و فریاد الله اكبر و یا امام زمان و یا امام رضا به فریادمان برس سر می داند انفجار بسیار مهیبی در بیابان رخ می دهد كه آن انفجار ناشی از برخورد هلیكوپتر با هواپیمای C-130 بود.علت این برخورد نیز طوفان شن و عدم دید خلبان‌ها بوده است. بعد از انفجار، نیروهای امریكایی با هلیكوپترهای سالم به عمان برمی گردند.

در واقع شكست نظامی آمریكا در این لحظه صورت می گیرد و این در حالی است كه كارتر در اتاق فرماندهی مشغول هدایت عملیات بوده و لحظات زیادی تا انتخابات ریاست جمهوری باقی نمانده بوده است و هر لحظه به مردم امریكا پیام می داد كه هرچه سریعتر گروگان‌های آمریكایی را نجات خواهم داد.

‌9 آمریكایی در هواپیما در حال سوختن بودند و من برای نجات آمریكاییها در كنار هواپیما هرچه تلاش كردم فایده ای نداشت.در آن لحظه هیچگونه ارتباطی با جاهای دیگر نداشتیم و تنها وسیله ارتباطی ما خودروهای محلی و مردم بودند.من مرتب نامه می نوشتم و حدود ‌14 بار تلگراف زدم و تمام این اسناد در پاسگاه دیهوك طبس موجود است چون تنها پاسگاهی كه بین طبس و مشهد ارتباط داشت پاسگاه دیهوك بود كه به بیرجند مخابره می شد.

در نامه ها ذكر می كردم كه ما در اینجا مستقریم و كاملا هواپیماها را در محاصره قرار داده‌ایم و اسناد و اسلحه‌ها و مهمات در اختیار ماست و هیچگونه نیروی نظامی خارجی در منطقه نیست؛ اما بنی صدر به تلگراف‌های من هیچگونه توجهی نكرد و سرهنگ باقری فرمانده نیروی هوایی ارتش را با هواپیماهای جنگنده مامور شناسایی و انهدام اسناد و مدارك آمرییكائیها كرد كه این فرد بعدا اعدام شد. بعد از ظهر بالغ بر ‌50 نفر از نیروهای كمیته انقلاب طبس به سرپرستی مرحوم حجت‌الاسلام حیدری به منطقه آمدند. بعد از ایشان تیمسار سهرابی فرمانده وقت ژاندارمری بیرجند و در حال حاضر مشاور فرماندهی كل قوا به منطقه آمدند و ماتحت امر ایشان قرار گرفتیم.

مقرر شد از محل استقرار قبلی حركت كرده و با عبور از میان هوا‍پیماهای آمریكایی در دو كیلومتری بعد از آن مستقر شویم.

پس از مشاوره‌های نظامی زیاد ناگهان طوفان سهمگینی مجددا منطقه را فرا گرفت و در حال نزدیك شدن به ما بود. با توجه آشنایی بنده به طوفانهای كویری، پس از اعلام خطر به حاضران تصمیم گرفتیم از منطقه عبور نموده و در سمت طبس درمیان تپه ماهور ها مستقر گردیم. هنگام حركت حدود ساعت‌7:30 بعد از ظهر با اولین گروه اعزامی سپاه یزد شامل ‌4 نفر پاسدار و یك راننده به یك دستگاه استیشن سیمرغ آبی رنگ مواجه شدیم و بعد از گذشت ‌12 ساعت از حضور ما در منطقه در هنگام غروب اولین ماشین پاسدار به فرماندهی شهید منتظر قائم به محل رسیدند.

فرمانده سپاه استان یزد شهید محمد منتظر قائم كه از انقلابیون دوران مبارزات علیه طاغوت و فردی بسیار باهوش بود تقاضای اطلاعات مربوط به حادثه را از اینجانب كرد. پس از عزیمت بنده به داخل خودروی ایشان قریب به ‌10 دقیقه ایشان سوالاتی را مطرح نموده و من كلیه مشاهدات خود را طی ‌12 ساعت گذشته برای ایشان و همراهان وی بازگو كردم.

توقف كوتاه ما منجر به رسیدن طوفان شدید شن شد كه در این موقعیت هیچ جایی قابل شناسایی نبود و كلیه خودروهای اعزامی از طبس به محل تصمیم گیری و یا به اولین پاسگاه ژاندارمری سابق مستقر در ‌40 كیلومتری محل حادثه به نام پاسگاه رباط خان رفتند. ‌15 دقیقه تلاش ما در میان طوفان باعث گردید كه ما دقیقا در میان غبار و تاریكی مغرب در كنار هواپیماها باشیم.

شهید محمد منتظر قائم اصرار كرد بنده به همراه ایشان برای خارج كردن اسناد نظامی آمریكا داخل هواپیماها برویم پس از تست ابتدایی تله انفجاری، دو نفری وارد هواپیما شدیم و مقدار زیادی اسناد جمع آوری و تحویل محمد منتظر قائم كردم.

یكی از اسناد بسته بزرگ پول جدید هزارتومانی تازه چاپ بود كه با كاغذ كاهی بسته بندی شده بود. ایشان به محض باز كردن پوشش پول‌ها به من اعلام كرد اسكناس‌ها تقلبی بوده و توسط آمریكا به چاپ رسیده زیرا بنابر اطلاعاتی كه دارم از ابتدای انقلاب تا كنون ما در كشور چاپ اسكناس نداشته‌ایم.

در حال گفت‌وگو بودیم كه غرش مجدد هواپیماها كه حاكی از حمله قریب الوقوع آنها بود به گوش رسید و شروع به بمباران منطقه كردند، شهید محمد منتظر قائم بر اثر تركش بمباران در ناحیه سینه مجروح و دست راست وی قطع و به مقام شهادت نائل شد. همچنین ‌4 نفر از همراهان وی مجروح شدند و من به دلیل آنكه در جوب كنار جاده حالت نظامی گرفته بودم فقط برای مدت ‌20 دقیقه دچار موج انفجارشدم.

از آنجا كه من مسلط به رانندگی با ماشین سیمرغ نبودم از تنها راننده موجود در منطقه خواستم تا ماشین را از منطقه دور كند و دو نفری ‌500 متر از منطقه فاصله گرفتیم.

بلافاصله در تاریكی شب و ایستادن درمحل مورد نظر مجددا یكی از جنگده های نیروی هوایی به خودوری ما حمله كرد و من از داخل خودرو به سمت هواپیمای مزبور تیراندازی كردم سپس برای جمع آوری مجروحین و شهدای احتمالی به محل حادثه برگشتیم و در حالی كه با چراغ خاموش حركت می كردیم یك دستگاه جیپ نظامی آمریكایی با چراغ خاموش با ما برخورد كرد كه یكی از پاسداران قادر به رانندگی، خودروی آمریكایی ها را برداشته و به سمت ما آمده بود. بنابراین با دو دستگاه خودرو برای جمع‌آوری مجروحین به محل حادثه برگشتیم.

مجروحین را بلافاصله به بیمارستان شهید سیدمصطفی خمینی طبس منتقل كردیم. با اعلام نیازمندی به خون مردم ایثارگر طبس با تجمع در بیمارستان مبادرت به اهدای خون كرده و سپس با یك دستگاه ‌آمبولانس برای حمل پیكر شهید منتظر قائم به محل حادثه رفتم. در حال عزیمت بودم كه مجددا متوجه حضور هواپیماهای گشت زنی كه مرتبا با منور، منطقه را روشن می‌كردند شدم. ناچار با وجود فرماندهی در منطقه و بلاتكلیفی نیروهای نظامی تازه وارد از شهرهای مختلف از جمله تربت حیدریه،فردوس، گناباد،بیرجند و كرمان پیكر و برخی از قطعات جدا شده بدن شهید منتظر قائم را شبانه به طبس فرستادیم.

حسن شكیبی به دلیل حضور از ابتدا و آشنایی با كویر در آن زمان به عنوان مسئول نیروهای نظامی مردمی كه بالغ بر ‌250 نفر بوده و در شعاع ‌500 متری حادثه مستقر بودند؛ شده بود.




آخرین مطالب